نویسنده = عباسعلی حسین‌خانزاده

شناسایی و اولویت‌بندی شاخص‌های مدرسه استثنایی موفق در مقطع ابتدایی

مقالات آماده انتشار، پذیرفته شده، انتشار آنلاین از 17 اردیبهشت 1404

https://doi.org/10.22054/jpe.2024.77200.2652

فاطمه نیک بین، رضا سلطانی شال، عباسعلی حسین خانزاده

چکیده پژوهش حاضر با هدف شناسایی و اولویت‌بندی شاخص‌های مدرسه‌ی استثنایی موفق در مقطع ابتدایی در شهرستان رشت انجام شد. روش پژوهش، کیفی و از نوع مطالعه دلفی بود. جامعه پژوهش حاضر متشکل از همۀ متخصصان حیطه آموزش‌وپرورش دانش‌آموزان استثنایی شهرستان رشت بود و شرکت‌کنندگان در این پژوهش به‌عنوان گروه پانل 20 نفر از اساتید دانشگاه، مشاوران و معلمان آموزش‌وپرورش بودند. از تحلیل داده‌های کیفی حاصل از پاسخ‌های شرکت‌کنندگان به این سؤال 53 کد، 19 زیرشاخه و 7 شاخص اصلی (نیازهای آموزشی، نیازهای سازمانی، نیازهای فردی دانش آموزان، نیاز به خدمات روان‌شناسی و مشاوره، نیاز به شاداب سازی محیط مدرسه، ویژگی‌های کادر مدیریت و معلمان، در نظر گرفتن شرایط خاص خانواده دانش آموزان) استخراج شد. در گام دوم با استفاده از کدهای استخراج شده، یک پرسشنامه 51 سؤالی برای تصمیم‌گیری گروه پانل طراحی شد و ملاک برای پذیرش هر گویه کسب ضریب توافق80 درصدی تعیین شد. بر اساس یافته‌ها، مدرسه‌ای موفق است که بتواند نوجوانان را برای زندگی آینده از طریق پرداختن و برنامه‌ریزی در هفت بعد نیازهای آموزشی، نیازهای سازمانی، نیازهای فردی دانش آموزان، نیاز به خدمات روان‌شناسی و مشاوره، نیاز به شاداب سازی محیط مدرسه، ویژگی‌های کادر مدیریت و معلمان، در نظر گرفتن شرایط خاص خانواده دانش آموزان و به‌طورکلی در جهت آماده ساختن آنان برای زندگی و حضور در جامعه آماده کند.

اثربخشی آموزش هم‌زمان انواع کارکردهای اجرایی (گرم و سرد؛ متمرکز بر آموزش هم‌زمان والد و کودک) بر بهبود همدلی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی

دوره 15، شماره 57، بهار 1404، صفحه 251-284

https://doi.org/10.22054/jpe.2022.64115.2382

سیده زهرا سیدنوری، عباسعلی حسین خانزاده، عباس ابولقاسمی، ایرج شاکری‌نیا

چکیده پژوهش حاضر به‌منظور بررسی اثربخشی آموزش هم‌زمان انواع کارکردهای اجرایی (گرم و سرد؛ متمرکز بر آموزش هم‌زمان والد و کودک) بر بهبود همدلی کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی انجام شد. طرح پژوهش حاضر نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمون، پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعۀ آماری پژوهش تمامی کودکان 9 تا 12 ساله با اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی شهر رشت بودند که در شش ماهۀ اول سال 1400 به مراکز درمانی- آموزشی مراجعه کردند. نمونۀ پژوهش شامل 26 مادر و کودک با نارسایی توجه/ بیش‌فعالی از جامعۀ آماری ذکرشده بود که با روش در دسترس انتخاب و به‌تصادف در گروه‌های آزمایش و گواه جای‌دهی شدند. کودکان گروه آزمایش و مادران آن‌ها هرکدام برنامۀ مداخله‌ای موردنظر را طی 10 جلسه دریافت کردند. ابزار مورداستفاده شامل پرسشنامۀ جمعیت‌شناختی، مقیاس درجه‌بندی کانرز و پرسشنامۀ همدلی بود. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کواریانس تحلیل شدند. یافته‌ها نشان داد آموزش هم‌زمان انواع کارکردهای اجرایی (گرم و سرد؛ متمرکز بر آموزش هم‌زمان والد و کودک) بر بهبود نمره کل همدلی (01/0 >P)، خرده مقیاس‌های همدلی انگیزه اجتماعی (01/0 >P)، همدلی شناختی (05/0 >P)، همدلی عاطفی جهت‌گیری دوستان (01/0 >P)، همدلی مؤثر جهت‌گیری خانواده (05/0 >P) در کودکان با اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی اثر معناداری داشت. نتایج نشان می‌دهند مداخلات چندوجهی که کارکردهای اجرایی کودکان با اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی را هدف قرار می‌دهد می‌تواند رویکردی امیدوارکننده برای بهبود همدلی این کودکان باشد.

مقایسه تنیدگی والدگری و سرمایة روان‌شناختی والدین کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی، نافرمانی مقابله‌ای و کودکان بهنجار

دوره 14، شماره 54، تابستان 1403، صفحه 205-230

https://doi.org/10.22054/jpe.2022.62418.2353

ستاره حداد کاشانی، عباسعلی حسین خانزاده، عباس ابولقاسمی

چکیده اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی و نافرمانی مقابله‌ای، از شایع‌ترین اختلال‌های دوران کودکی است که پیامدهای مخرب متفاوتی را برای والدین به همراه دارند. این پیامدها منجر به ایجاد چرخه معیوبی می‌شود که هم به والدین و هم به کودکان آسیب می‌رساند. هدف از انجام این پژوهش، مقایسة تنیدگی والدگری و سرمایة روان‌شناختی والدین کودکان با اختلال نارسایی توجه- فزون‌کنشی، نافرمانی مقابله‌ای و کودکان بهنجار بود. پژوهش حاضر ازنظر هدف، کاربردی و ازنظر روش علی- مقایسه‌ای بود. جامعه آماری پژوهش را تمامی والدین دانش‌آموزان پسر مقطع ابتدایی (پایه یکم تا سوم) با اختلال‌های نارسایی توجه-فزون‌کنشی، نافرمانی مقابله‌ای و بهنجار در سال تحصیلی 98-97 شهر کاشان، تشکیل می‌داد که از این میان 149 کودک داوطلب واجد شرایط انتخاب شد. پرسشنامه‌های پژوهش شامل پرسشنامة تشخیص علائم مرضی کودکان اسپیرافکین وگادو (1984)، پرسشنامة تنیدگی والدگری آبیدین (1991) و سرمایة روان‌شناختی لوتانز (2007) بود و داده‌ها با استفاده از تحلیل واریانس چندمتغییری، کروسکال والیس و یومان ویتنی تحلیل شد. نتایج حاکی از آن بود که بین سرمایة روان‌شناختی وتنیدگی والدگری والدین کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی، نافرمانی مقابله‌ای و کودکان بهنجار تفاوت معناداری دارد (05/0>P). نتایج نشان داد که حضور یک کودک با اختلال‌های رفتاری و هیجانی، تنیدگی زیادی بر والدین و اعضای خانواده وارد می‌کند و می‌تواند جنبه‌هایی از سلامت روان آن‌ها را دستخوش تغییر کند؛ بنابراین آگاهی از این عوامل منجر به تسهیل ارائه خدمات آموزشی و درمانی خواهد شد.

اثربخشی واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود بر نگرش به فرزندآوری مادران دارای فرزند با اختلالات طیف‌اوتیسم

دوره 13، شماره 50، تابستان 1402، صفحه 159-186

https://doi.org/10.22054/jpe.2023.71031.2514

مریم ابراهیمی، محبوبه طاهر، عباسعلی حسین خانزاده

چکیده اختلالات طیف اوتیسم اثرات نامطلوبی بـر زندگی خانوادگی می‌گذارد. بر این اساس این پژوهش باهدف بررسی اثربخشی واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود بر نگرش به فرزندآوری مادران دارای فرزند با اختلالات طیف‌اوتیسم انجام گرفت. پژوهش حاضر آزمایشی با طرح پیش‌آزمون_پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه مادران دارای فرزند مبتلا به اوتیسم شهر ساری در سال 1401-1400 تشکیل دادند که از بین آن‌ها نمونه‌ای به حجم 30 نفر با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به روش تصادفی در دو گروه (15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه گواه) جای‌دهی شدند. افراد حاضر در گروه آزمایش مداخله واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود را طی دو ماه در 8 جلسه 60 دقیقه‌ای دریافت نمودند. پرسشنامه مورداستفاده در این پژوهش شامل مقیاس نگرش به باروری و فرزندآوری سودربرگ و همکاران (2013) بود. نتایج آزمون نشان داد که واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود بر نگرش به باروری و فرزندآوری مادران فرزند با اختلالات طیف‌اوتیسم تأثیر معنادار دارد. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر می‌توان چنین نتیجه گرفت که آموزش واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود با بهره‌گیری از آموزش روش‌های مناسب برای پذیرش واقعیت و انتخاب‌های اخلاقی و مسئولانه می‌تواند به‌عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود نگرش به باروری و فرزندآوری مورداستفاده قرار گیرد.

تأثیر آموزش شفقت به خود بر مؤلفههای کیفیت زندگی مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی

دوره 12، شماره 46، تابستان 1401، صفحه 23-48

https://doi.org/10.22054/jpe.2022.67055.2435

علیرضا محمدی سنگاچین دوست، عباسعلی حسین خانزاده، مریم کوشا، اشکان ناصح

چکیده پژوهش حاضر باهدف اثربخشی آموزش خود شفقت­ورزی بر کیفیت زندگی مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی انجام شد. در این پژوهش از روش شبه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه گواه استفاده‌شده و جامعه آماری آن نیز شامل مادران کودکان 5 تا 11 سال پسر و دختر با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی شهر رشت در سال 1400-1399 بود. نمونه موردمطالعه نیز شامل 28 مادر از جامعه آماری مذکور به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه به شیوه تصادفی جای‌دهی شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هفتگی در دوره آموزشی شفقت به خود به‌صورت گروهی شرکت داده شدند. هر دو گروه در دو مرحله پیش‌آزمون و پس‌آزمون با پرسشنامه کیفیت زندگی فرم کوتاه (1996) ارزیابی شدند. برای تحلیل داده‌ها از تحلیل واریانس چند متغیری و t مستقل استفاده شد. نتایج نشان داد که مداخله آموزش خود شفقت­ورزی اثر معناداری بر نمره مؤلفه‌های کیفیت زندگی (سلامت جسمی، سلامت روان‌شناختی، روابط اجتماعی و سلامت محیط اطراف) داشته، در مرحله پس‌آزمون نمرات کیفیت زندگی گروه آزمایش به‌طور معناداری افزایش یافته است (001/0p<). آموزش خود شفقت­ورزی در مقایسه با سایر آموزش‌ها می‌تواند نتایج بسیار مفیدی برای مادران، به‌ویژه در جهت افزایش کیفیت زندگی آن‌ها داشته باشد و می‌تواند به‌عنوان یکی از محورهای آموزش والدین در مقایسه با سایر روش‌ها و آموزش‌ها، معرفی و اجرا شود.

تأثیر تلفیقی آموزش­های کنش­های اجرایی به کودکان با اختلال نارسایی ­توجه/ بیش‌فعالی ، روش­های تغییر رفتار به والدین، و مهارت­های ارتباطی به همسالان بر بهبود رابطه با والدین

دوره 11، شماره 42، تابستان 1400، صفحه 27-57

https://doi.org/10.22054/jpe.2021.58872.2286

پگاه آزادی منش، عباسعلی حسین خانزاده، عباس ابولقاسمی

چکیده هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی تلفیق آموزش های کنش های اجرایی به کودکان با اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی، روش های تغییر رفتار به والدین و مهارت های ارتباطی به همسالان بر بهبود رابطه با والدین این کودکان بود. جامعه آماری پژوهش تمام پسران دارای علائم اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی‌ 6 تا 9 سال شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 98-97 بود که از بین آنها به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی تعداد 30 دانش‌آموز که بر اساس پرسشنامه و مصاحبه بالینی، تشخیص اختلال نارسایی توجه/ بیش‌فعالی‌ دریافت کردند، انتخاب شده و در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل قرار گرفتند. ابزار مورد استفاده در این پژوهش پرسشنامه تشخیصی اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی (سادوک و سادوک ، 2005) و مقیاس رابطه والد فرزندی فاین، مورلند و شوبل (1983)  بود. داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل کوواریانس تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که تلفیق آموزش های کنش های اجرایی، روش های تغییر رفتار به والدین و مهارت های ارتباطی به همسالان، بر بهبود رابطه با والدین کودکان دارای اختلال نارسایی توجه / بیش‌فعالی اثر معنی داری دارد. فراهم کردن بستر مناسب از طریق آموزش خانواده و همسالان و آموزش همزمان به کودکان به موثر بودن این تلفیق کمک کرده است. بر اساس نتایج این مطالعه پیشنهاد ‌می‌شود در درمان کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی‌ از روش‌های چندوجهی با تاکید بر سطوح مختلف والدین و همسالان استفاده شود.

اثربخشی تمرین تکنیک های کاراته بر تعادل و رفتارهای کلیشه ای کودکان مبتلا به اختلال طیف اوتیسم

دوره 10، شماره 39، پاییز 1399، صفحه 55-78

https://doi.org/10.22054/jpe.2021.50729.2127

فهیمه ادیب صابر، عباسعلی حسین خانزاده، سلیمان انصاری کلاچاهی، معصومه شجاعی، افخم دانشفر

چکیده اختلال طیف اوتیسم،یک اختلال عصبی‌تحولی است که در سال‌های اولیه کودکی نمایان می‌شود. مطالعات پیشین نشان داده‌اندکه اجرای فعالیت بدنی می‌تواند جهت بهبود مشکلات رفتاری و جسمانی کودکان با اختلال طیف اوتیسم به‌کار رود، اما در زمینه تأثیر روش آموزش هنرهای رزمی بر بهبود تعادل دراختلال اوتیسم مطالعات اندکی انجام شده است. بنابراین، پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر تمرین تکنیک‌های کاراته بر تعادل و رفتارهای کلیشه‌ای درکودکان با اختلال طیف اتیسم انجام شد. روش پژوهش حاضر نیمه‌آزمایشی از نوع پیش‌آزمون- پس‌آزمون با انتخاب گروه گواه بود. به این منظور،20 کودک با میانگین سنی91/2±90/10 سال دارای اوتیسم به صورت دردسترس انتخاب و به طور تصادفی در دوگروه آزمایشی و گواه جایگزین شدند. گروه آزمایشی به مدت 10 هفته، هفته‌ای 2 جلسه 60 دقیقه‌ای به تمرینات کاتا در کاراته پرداختند. قبل از شروع و پس از پایان 10 هفته مداخله، پرسشنامه رفتارهای کلیشه‌ای و آزمون تعادل ایستا و پویا تکمیل و اجرا شد. از آزمون شاپیروویلکز جهت تعیین نرمال بودن داده‌ها، و از آزمون تحلیل‌کوواریانس جهت مقایسه میانگین دو گروه‌ قبل و بعد از مداخله استفاده شد. نتایج نشان داد که ده هفته تمرین تکنیک‌های کاراته تأثیر معنی‌داری بر رفتارهای کلیشه‌ای دارد (001/0> p)، اما نتوانست موجب بهبود معنی‌دار شاخص‌های تعادل ایستا و پویا در این کودکان شود. تمرین تکنبک‌های کاتا در کاراته به دلیل شباهت به کلیشه‌ها در اوتیسم و عدم نیاز شناختی می‌تواند مداخله‌ای ارزشمند اضافه شده به برنامه‌های کودکان طیف اوتیسم جهت کاهش رفتارهای کلیشه‌ای باشد.

اثربخشی بازی‌درمانی‌گروهی بر بهبود روابط بین‌فردی و پذیرش اجتماعی در دانش‌آموزان با آسیب شنوایی

دوره 8، شماره 31، پاییز 1397، صفحه 1-20

https://doi.org/10.22054/jpe.2019.23949.1604

عباسعلی حسین‌خانزاده، ربابه قلی زاده، محبوبه طاهر، حسین حیدری، فاطمه مبشری

چکیده پژوهش حاضر با هدف تعیین اثر بازی­ درمانی گروهی بر بهبود روابط بین ­فردی و پذیرش اجتماعی در دانش‌آموزان با آسیب شنوایی انجام شد. روش پژوهش آزمایشی از نوع پیش ­آزمون و پس­آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش‌آموزان با آسیب شنوایی دختر کلاس‌های چهارم تا ششم شاغل به تحصیل در مدارس استثنایی شهرستان رشت در سال تحصیلی 94-1393 بودند. از این دانش­آموزان نمونه­ای به حجم 30 نفر به روش تصادفی ساده انتخاب شد و به‌صورت تصادفی در گروه‌های آزمایش و گواه جایدهی شدند. برنامه مداخله­ بازی­ درمانی گروهی به مدت 12 جلسه 45 دقیقه­ای برای شرکت­ کنندگان گروه آزمایشی اجرا شد، درحالی‌که شرکت ­کنندگان گروه گواه چنین مداخله‌ای را دریافت نکردند. هر دو گروه در پیش ­آزمون و پس ­آزمون با پرسشنامه‌های روابط بین همسالان والتر دبلیو هادسون و مقبولیت اجتماعی فورد و رابین ارزیابی شدند. نتایج آزمون t، تفاوت میانگین پیش ­آزمون با پس ­آزمون متغیر روابط بین ­فردی را نشان داد. همچنین نتایج تحلیل کوواریانس نشان داد که بازی­ درمانی گروهی بر بهبود روابط بین­فردی و افزایش پذیرش اجتماعی دانش ­آموزان با آسیب شنوایی تأثیر دارد. بنابراین در آموزش دانش ­آموزان با آسیب شنوایی، بازی و بازی ­درمانی باید به‌عنوان یکی از محورهای اصلی توان‌بخشی توسط متخصصان و معلمان در نظر گرفته شود.

مقایسه اثربخشی توان‌بخشی حافظة کاری به کمک رایانه و روش چندحسی بر بهبود کارکرد های اجرایی دانش آموزان مبتلا به نارساخوانی

دوره 8، شماره 29، بهار 1397، صفحه 35-60

https://doi.org/10.22054/jpe.2018.21814.1558

عباسعلی حسین‌خانزاده، مونا لطیف، محبوبه طاهر

چکیده نارساخوانی رایج­ترین نوع ناتوانی­های یادگیری است که حدود 80 درصد مشکلات یادگیری را در بر می­گیرد. هدف پژوهش حاضر مقایسه اثربخشی توان‌بخشی حافظة کاری به کمک رایانه و روش چندحسی بر بهبود کارکرد­های اجرایی دانشآموزان مبتلا به نارسا­خوانی بود. روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش­آزمون-پس­آزمون با دو گروه آزمایش و یک گروه گواه بود. جامعه آماری شامل تمامی دانش­آموزان مقطع ابتدایی مبتلا به نارساخوانی شهر رشت در سال تحصیلی 94-1393 بودند که از بین آنها 45 نفر با روش نمونه­گیری تصادفی انتخاب و به تصادف در دو گروه آزمایش و یک گروه گواه جایدهی شدند. برای جمع­آوری داده­ها از ویرایش چهارم مقیاس هوش وکسلر کودکان، آزمون رسمی خواندن و نارساخوانی و نسخه نرم­افزاری آزمون مرتب ­کردن کارت­های ویسکانسین استفاده شد. برنامه توان‌بخشی حافظة کاری به کمک رایانه در 11 جلسه به گروه آزمایش اول و برنامه آموزش چندحسی در 9 جلسه به گروه آزمایش دوم آموزش داده شد؛ درحالی‌که گروه گواه، آموزشی در این زمینه­ها دریافت نکردند. تحلیل داده­ها نشان داد که در مرحله پس­آزمون بین گروه­های آزمایش و گواه از نظر میزان بهبودی کارکرد­های اجرایی تفاوت وجود داشت؛ به­طوری­که روش توان‌بخشی حافظة کاری به کمک رایانه بیشتر از روش چندحسی باعث بهبود کارکرد­های اجرایی دانش­آموزان مبتلا به نارساخوانی شده بود. بر این اساس می­توان نتیجه گرفت که روش توان‌بخشی حافظة کاری به کمک رایانه با ایجاد نوعى تجربة یادگیرى که معطوف به انعطاف­پذیری و بازگرداندن کارکرد­های مغزىِ دچار اشکال است به بهبود کارکرد­های اجرایی کودکان مبتلا به نارساخوانی کمک بیشتری می­کند.

تأثیر آموزش توانایی خودنظم بخشی بر کاهش رفتارهای پرخاشگرانه دانش آموزان با مشکلات رفتاری

دوره 7، شماره 27، پاییز 1396، صفحه 31-52

https://doi.org/10.22054/jpe.2018.24319.1614

عباسعلی حسین‌خانزاده

چکیده یکی از دلایل اصلی مشکلات رفتاری دانش‌آموزان در مدارس، عدم توانایی تنظیم هیجان‌های مختلف است. هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر برنامه آموزش توانایی خودنظم بخشی بر کاهش میزان پرخاشگری دانش آموزان با مشکلات سازش‌یافتگی بود. روش پژوهش از نوع شبه‌آزمایشی با طرح پیش آزمون ـ پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری این پژوهش تمامی دانش‌آموزان پسر مقطع دبیرستان در سال تحصیلی1392 - 1393 شهرستان رشت بود که از بین آنها پس از اجرای اولیه پرسشنامه ناسازگاری 20 نفر که دارای پرخاشگری معناداری بودند، انتخاب و در دو گروه 10 نفره آزمایش و کنترل به شیوه تصادفی جایدهی شدند. برای گروه آزمایش، 9 جلسه 80 دقیقه‌ای برنامه توانایی خودنظم‌بخشی، آموزش داده شد در حالی که گروه کنترل چنین آموزشی را دریافت نکردند، و در پایان هر دو گروه مورد پس‌آزمون قرار گرفتند. ابزار سنجش مقیاس هوش وکسلر کودکان، پرسشنامه پرخاشگری باس و پری (1992) و پرسشنامه‌ی سازگاری دانش‌آموزان (سینها و سینگ، ۱۹۹۳) بود. برای تحلیل داده‌‌ها از تحلیل کوواریانس استفاده شد. نتایج نشان داد آموزش توانایی خودنظم بخشی به طور معنا‌داری موجب کاهش انواع پرخاشگری در دانش آموزان ناسازگار می‌گردد (۰۵/۰≥p)؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که برنامه‌های آموزش خودنظم بخشی با افزایش توان تنظیم و مدیریت هیجان به کاهش رفتارهای پرخاشگرانه کمک می‌کند.

تأثیر تکنیک خودآموزش‌دهی در بهبود عملکرد خواندن و خودکارآمدی تحصیلی دانش‌آموزان نارساخوان

دوره 7، شماره 25، بهار 1396، صفحه 53-73

https://doi.org/10.22054/jpe.2017.20839.1532

فرزانه امراللهی بیوکی، عباسعلی حسین خانزاده

چکیده نارساخوانی رایج‌ترین مقوله ناتوانی یادگیری است که به تأخیر و نارسایی در توانایی خواندن مربوط می‌شود و با نارسایی قابل ملاحظه در پیدایش مهارت‌های شناخت واژگان و فهم مطالب خوانده‌شده مشخص می‌شود. براین اساس هدف پژوهش حاضر تعیین تأثیر تکنیک خودآموزی بر مهارت‌های خواندن و خودکارآمدی تحصیلی دانش‌آموزان با نشانگان نارساخوانی بود. پژوهش با روش نیمه‌آزمایشی و طرح پیش‌آزمون پس‌آزمون با گروه گواه انجام شد. جامعه آماری در این پژوهش، شامل تمامی دانش‌آموزان دختر نارساخوان پایه‌های سوم و چهارم ابتدایی شهرستان ‌کرج بوده است که در سال تحصیلی 93-1392 مشغول به تحصیل بودند. تعداد 30 نفر از این افراد با روش نمونه‌گیری تصادفی چند مرحله‌ای انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه، به شیوه تصادفی، جایدهی شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از آزمون هوش وکسلر، چک لیست نارساخوانی، پرسشنامه خودکارآمدی تحصیلی و آزمون عملکرد خواندن استفاده شد. نتایج تحلیل واریانس و کوواریانس نشان داد که آموزش تکنیک خودآموزی به دانش‌آموزان نارساخوان گروه آزمایش در بهبود عملکرد خواندن، سرعت خواندن، درک مطلب، خودکارآمدی تحصیلی آنان موثر است. همچنین آموزش با این روش موجب کاهش خطاهای خواندن در دختران نارساخوان شد. براین اساس پیشنهاد می‌شود تا از این تکنیک برای بهبود عملکرد خواندن و کاهش خطاها در این گروه از دانش‌آموزان در مدارس استفاده شود. همچنین از این تکنیک برای بهبود عملکرد تحصیلی و باور به توانمندی در برابر تکالیف و مشکلات تحصیلی در مدارس در این گروه از کودکان استفاده شود.

تأثیر آموزش مهارت‌های جرات‌ورزی بر بهبود روابط بین همسالان و حرمت‌خود دانش-آموزان دیرآموز

دوره 6، شماره 21، بهار 1395، صفحه 1-22

https://doi.org/10.22054/jpe.2016.5279

عباسعلی حسین خانزاده، الیاس رحیمی، الهه استوی

چکیده  جرات­ورزی عنوان عامل مهمی در ارتقاء حرمت­خود و روابط بین فردی، محسوب می­شود. نتایج پژوهشها نشان داده­اند که دانش­آموزان دیرآموز از نظر اعتماد به خود و برقراری روابط بین فردی مشکل دارند. هدف این پژوهش تعیین تأثیر آموزش مهارت­های جرات­ورزی بر بهبود روابط بین همسالان و حرمت خود دانش­آموزان دیرآموز بود. روش پژوهش نیمه­آزمایشی و طرح آن پیش­آزمون- پس­آزمون با گروه گواه بود. 24 دانش­آموز پسر پایه سوم تا ششم ابتدایی شهرستان رودبار که هوش مرزی داشتند بر حسب شرایط ورود به پژوهش انتخاب و به­صورت تصادفی در دو گروه دوازده نفره آزمایش و گواه جایدهی شدند. برای جمع­آوری داده­ها از پرسشنامه روابط بین همسالان والتر هادسون و پرسشنامه حرمت­خود کوپراسمیت استفاده شد. به افراد گروه آزمایش طی 8 جلسه­ی یک ساعته مهارت­های جرات­ورزی آموزش داده شد، در حالی که شرکت­کنندگان گروه گواه آموزشی دریافت نکردند. نتایج آزمون تحلیل کوواریانس یک­راهه نشان داد آموزش مهارت­های جرات­ورزی موجب بهبود روابط بین همسالان در دانش­آموزان دیرآموز شده و نمره کل حرمت­خود را در آنان افزایش داده است. بر اساس این نتایج می­توان گفت که از آموزش مهارت­های جرات­ورزی می­توان به‌عنوان برنامه مداخله­ای جهت ارتقاء روابط با همسالان و حرمت­خود دانش­آموزان دیرآموز استفاده کرد.

اثربخشی داستان خوانی بر افزایش انگیزش خواندن دانش آموزان مبتلا به اختلال نارساخوانی

دوره 5، شماره 20، زمستان 1394، صفحه 39-54

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.6511

آیدا یحیی زاده، عباسعلی حسین خانزاده

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی آموزش روش داستان‌خوانی بر افزایش انگیزش خواندن دانشآموزان نارسا‌خوان انجام شد.: پژوهش حاضر از نظر روش‌شناسی، یک مطالعه آزمایشی با طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه آزمایش و کنترل، بوده است. جامعه آماری شامل تمامی دانش‌آموزان مقطع ابتدایی مبتلا به نارساخوانی شهر رشت در سال تحصیلی 93-1392 بودند که تعداد 24 نفر از آنها با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایدهی شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها در این پژوهش از آزمون هوش (وکسلر، 1969)، آزمون رسمی خواندن و نارساخوانی (کرمی نوری و مرادی، 1388)، پرسشنامه انگیزش خواندن (ویگفیلد و گاتری، 1997) استفاده شد. برنامه آموزش داستان، در طی 8 جلسه با مشارکت دانش‌آموزان به گروه آزمایش آموزش داده شد در حالی که گروه کنترل، آموزشی در این زمینه دریافت نکردند. نتایج تحلیل کوواریانس پس‌آزمون نمرات انگیزش خواندن، نشان داد که با حذف اثر نمره‌های پیش‌آزمون، اثر داستان‌خوانی بر نمره-های پس‌آزمون معنادار است. نتایج آزمون اثر بین آزمودنی‌ها نشان داد که از بین خرده مقیاس‌های انگیزش خواندن اثر بین گروهی در میزان خرده مقیاس های پس از تعدیل پیش‌آزمون، نشان داد که با حذف اثر نمره‌های پیش‌آزمون، اثر داستان‌خوانی بر نمره‌های پس‌آزمون این خرده مقیاس‌ها نیز معنادار است. بنابراین با توجه به نتایج به دست آمده از پژوهش حاضر می‌توان چنین گفت که آموزش راهبرد داستانخوانی می‌تواند به عنوان یک برنامه آموزشی کارآمد در جهت حل مشکلات دانش‌آموزان نارساخوان، مورد استفاده قرار گیرد.

اثربخشی آموزش کارکرد‌‌های اجرایی بر مهارت‌های اجتماعی دانش‌آموزان با نارساخوانی

دوره 5، شماره 19، پاییز 1394، صفحه 111-128

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.1643

زهره آهنگر قربانی، عباسعلی حسین خانزاده، مهناز خسروجاوید، عباس صادقی

چکیده این پژوهش با هدف بررسی تأثیر آموزش کارکرد­های اجرایی بر مهارت­های اجتماعی دانش‌آموزان با نارساخوانی انجام شد. روش پژوهش آزمایشی با طرح پیش‌آزمون - پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعهء آماری شامل همه دانش‌آموزان با نارساخوانی پایه دوم و سوم شهرستان عباس­آباد استان مازندران در طی سال تحصیلی 92- 1391 ­بود که 20 نفر از آن‌ها بر حسب شرایط ورود به پژوهش انتخاب و به طور تصادف در دو گروه آزمایش و کنترل جایدهی شدند. آموزش کارکرد­های اجرایی طی 10 جلسه به مدت 1 ماه به گروه آزمایش ارایه شد، در حالی که گروه کنترل چنین آموزشی را دریافت نکرد. هر دو گروه در پیش­آزمون و پس­آزمون با پرسش­نامهء مهارت­های اجتماعی گرشام ( 1999) مورد سنجش قرار گرفتند. نتایج تحلیل کوواریانس چندمتغیره نشان داد که تفاوت معناداری بین دو گروه از نظر مهارت­های اجتماعی وجود دارد. بدین معنا که آموزش کارکردهای اجرایی توانسته است میزان مهارت­های اجتماعی دانش‌آموزان با نارساخوانی را افزایش دهد. بنابراین، می­توان نتیجه گرفت که در آموزش و درمان دانش‌آموزان با نارساخوانی، تقویت کارکردهای اجرایی باید به عنوان یکی از محورهای اصلی مورد توجه متخصصان و مربیان قرار گیرد.

مقایسه تصورات یادگیری و عادت‌های مطالعه در بین دانشجویان با استعدادهای درخشان و عادی

دوره 5، شماره 18، تابستان 1394، صفحه 45-69

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.1544

قربان همتی علمدارلو، عباسعلی حسین خانزاده، محبوبه طاهر، محمدصادق ارجمندی

چکیده پژوهش حاضر با هدف مقایسه تصورات یادگیری وعادت‌های مطالعه دانشجویان با استعداهای درخشان و دانشجویان عادیانجام شد. طرح پژوهش توصیفی از نوع علی- مقایسه‌ای بود. جامعة آماری شامل همه دانشجویان با استعدادهای درخشان و عادی دانشگاه شیراز در سال تحصیلی 91-1390 بودند که از بین آن‌ها نمونه­ای به حجم 242 نفر (141 نفر دانشجوی با استعدادهای درخشان و 141 نفر دانشجوی عادی) به روش هدفمند انتخاب شدند و به پرسش‌نامه­های تصورات یادگیری (پردی و هاتی، 2002) و عادت‌های مطالعه (پالسانی و شارما، 1989) پاسخ دادند. تحلیل داده‌ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس چندمتغیره نشان داد که بین دو گروه از نظر تصورات یادگیری کلی تفاوت معنی‌داری وجود ندارد (05/0P>). با وجود این، میانگین نمره دانشجویان عادی در خرده‌مقیاس‌های یادگیری به عنوان به دست آوردن اطلاعات، یادگیری به عنوان یادآوری و استفاده از اطلاعات، به طور معنی‌دار بالاتر از دانشجویان با استعدادهای درخشان بود (05/0P<)، میانگین نمره دانشجویان با استعدادهای درخشان در خرده­مقیاس‌های یادگیری به عنوان تغییر شخصی، یادگیری به عنوان فرآیندی که به زمان و مکان محدود نیست و یادگیری به عنوان رشد قابلیت اجتماعی به طور معنی­دار بالاتر از دانشجویان عادی بود (01/0P<) و در خرده­مقیاس‌ یادگیری به عنوان وظیفه بین دو گروه تفاوت معنی­داری مشاهده نشد (05/0P>). افزون بر این یافته‌های پژوهش نشان داد که میانگین نمره عادت‌های مطالعه کلی دانشجویان با استعدادهای درخشان به طور معنی­دار بالاتر از دانشجویان عادی است (01/0P<). همچنین در خرده‌مقیاس‌های تقسیم­بندی زمان، وضعیت فیزیکی، توانایی خواندن، یادداشت کردن و انگیزش یادگیری میانگین نمره دانشجویان با استعدادهای درخشان به طور معنی‌دار بالاتر از دانشجویان عادی بود (01/0P<) اما در خرده‌مقیاس‌های حافظه، برگزاری امتحانات و تندرستی بین دو گروه تفاوت معنی­داری دیده نشد (05/0P>). با توجه به یافته‌های به دست آمده می‌توان گفت که عادت‌های مطالعه مناسب مستلزم تصورات یادگیری عمیق‌تر است. بنابراین پیشنهاد می‌شود آموزش و یادگیری کاربردی‌تر شود تا تصورات یادگیری دانشجویان عمیق‌تر شود و از این طریق عادت‌های مطالعه آن‌ها بهبود یابد.

اثربخشی آموزش مهارت‌های اجتماعی به شیوه شناختی-رفتاری بر کاهش نشانه‌های اختلال‌های‌ رفتاری برون‌نمود در دانش‌آموزان

دوره 3، شماره 11، پاییز 1392

طیبه یگانه، عباسعلی حسین خانزاده، محمد رضا زربخش

چکیده با توجه به تأکید متخصصان بر انجام مداخله‌های بهداشت روان برای کودکان دبستانی به منظور پیشگیری اولیه، درمان و توسعه بهداشت روان؛پژوهش حاضربا هدف بررسی اثربخشی آموزش مهارت­های اجتماعی با شیوه شناختی- رفتاری بر کاهش نشانه­های اختلال­های­ رفتاری برون‌نمود در دانش­آموزان انجام شد.روش پژوهش حاضر آزمایشی با طرح پیش­آزمون­-پس­آزمون با گروه گواه و همچنین مرحله پیگیری دو ماهه است. جامعه آماری پژوهش را تمامی دانش‌آموزان دختر پایه پنجم و ششم ابتدایی با اختلال­های رفتاری برون‌نمود شهر لنگرود در سال تحصیلی 92-1391 تشکیل می­دادند که تعداد 30 نفر از دانش‌آموزان با روش نمونه­گیری خوشه­ای چندمرحله­ای انتخاب و به شیوه تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه جایدهی شدند. برای سنجش اختلال­های­ رفتاری برون نمود در دانش‌آموزان از سیاهه رفتاری کودک استفاده شد.برنامه آموزش مهارت­های اجتماعی والکردر طی 17 جلسه به مدت دو ماه برای افراد گروه آزمایش ارائه گردید. جهت تحلیل داده­های جمع­آوری شده از آزمون تحلیل واریانس مختلط همراه با اندازه­گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی استفاده شد.تحلیل داده­های این پژوهش نشان داد که در مرحله پس­آزمون و پیگیری، بین دو گروه آزمایش و گواه، در میزان نشانه­های اختلال­های رفتاری برون نمود تفاوت معنادار وجود دارد. با توجه به یافته‌های این پژوهش می‌توان گفت که آموزش مهارت­های اجتماعی با شیوه شناختی­- رفتاری روش مؤثری در کاهش نشانه­های اختلال­های رفتاری برون نمود است.

شناسایی و اولویت‌یابی مهارت‌های اجتماعی مورد نیاز دانش‌آموزان کم‌توان‌ذهنی در محیط کار

دوره 3، شماره 10، تابستان 1392، صفحه 21-44

عباسعلی حسین‌خانزاده، علیرضا محمدی آریا

چکیده رفتارهای اجتماعی مناسب و دیگر مهارت‌های سازشی پایه‌های سازش‌یافتگی شخصی و اجتماعی را در زندگی تشکیل  می‌دهند.پژوهش حاضر با هدف شناسایی مهارت های اجتماعی مورد نیاز دانش‌آموزان کم‌توان‌ذهنی در محیط کار صورت گرفت. پژوهش حاضر توصیفی از نوع زمینه‌یابی است. جامعه آماری شامل تمامی معلمان دانش‌آموزان کم‌توان‌ذهنی دوره راهنمایی استان تهران در سال تحصیلی 88-1387 بود که 142 نفر از آنها به عنوان نمونه به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند. برای جمع‌آوری داده‌ها از پرسشنامه مهارت‌های اجتماعی محقق ساخته استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده‌ها با استفاده از شاخص‌های توصیفی درصد و فراوانی، میانگین و روش تحلیل عاملی انجام شد. نتایج تحلیل داده‌ها مهارت‌های اجتماعی مورد نیاز دانش‌آموزان کم‌توان‌ذهنی را در محیط کار در 25 مهارت مشخص ساخت. با توجه به این کهمهارت‌های اجتماعی از سطوح مختلفی برخوردار هستند که از سوی معلمان برای موفقیت دانش‌آموزان کم‌توان ذهنی در محیط کار اولویت بندی شدند، بنابراین پیشنهاد می شود از مهارت‌های اجتماعی شناسایی شده در پژوهش حاضر در برنامه‌ریزی شغلی دانش‌آموزان کم‌توان‌ذهنی استفاده گردد.

پیش‏بینی رفتار سازشی دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی خفیف بر اساس سبک فرزندپروری مادران در شهر شیراز سال 91-1390

دوره 2، شماره 7، پاییز 1391، صفحه 97-114

قربان همتی علمدارلو، عباسعلی حسین‏ خانزاده، اعظم مرادی، فاطمه فرشچی

چکیده پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطۀ سبک فرزندپروری مادران با رفتار سازشی دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی انجام شد. این پژوهش از نوع کاربردی و شیوه انجام گرفتن آن همبستگی است. جامعۀ مورد مطالعه را تمامی مادران دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی شهر شیراز تشکیل می‏داد که از میان آن 101 نفر با روش نمونه­گیری خوشه‏ای تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای سنجش سبک فرزندپروری مادران از پرسشنامۀ رابینسون و همکاران (1995) و برای سنجش رفتار سازشی دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی از پرسشنامۀ رفتار سازشی لمبرت و همکاران (1974) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده­ها با استفاده از رگرسیون چندگانه نشان داد که سبک فرزندپروری استبدادی و سهل­گیرانه پیش‏بینی کنندة مثبت و معنادار رفتار ضداجتماعی، رفتار طغیانی، رفتار خشونت­آمیز و مخرب، رفتار قالبی، انزوا و آشفتگی روانی، تندخویی و رفتار نامناسب اجتماعی است(1./. P<). شایان ذکر است که بر اساس یافته‏های این پژوهش بین سبک فرزندپروری اقتداری و خرده مقیاس‌های رفتار سازشی رابطه­ای مشاهده نشد و سبک فرزندپروری اقتداری قادر به  پیش‏بینی هیچ یک از عامل‌های رفتار سازشی نبود(5./. P˃). با توجه به یافته­های به دست آمده طراحی برنامه­های آموزش خانواده به ویژه برنامه‏های آگاهی از سبک‏های فرزندپروری و اثرات هر یک از آن‌ها بر فرزندان بسیار ضروری است تا از این طریق بتوان با تغییر نگرش مادران و بهبود روابط اعضای خانواده، رفتار سازشی  دانش‏آموزان با کم‏توان ذهنی را بهبود بخشید.

بررسی نگرش والدین و معلمان در مورد نحوۀ جاگماری آموزشی دانش‏آموزان تیزهوش دورۀ راهنمایی شهر رشت در سال 90-1389

دوره 1، شماره 3، پاییز 1390، صفحه 23-54

عباسعلی حسین‌خانزاده، قربان همتی علمدارلو، محسن بابایی، زینب بابایی

چکیده پژوهش حاضر با هدف بررسی نگرش‏های والدین و معلمان دانش­آموزان تیزهوش در ارتباط با دو شیوه آموزشی تلفیقی و جداسازی شده صورت گرفت. روش پژوهش از نوع کاربردی و شیوۀ انجام گرفتن آن زمینه‏ای است. جامعه آماری پژوهش حاضر را کلیه معلمان و والدین دانش‏آموزان تیزهوش دوره راهنمایی شهر رشت در سال تحصیلی 90-1389 تشکیل می‌داد که همه آنها به عنوان نمونه (64 نفر معلم و 96 نفر والدین) انتخاب شدند. برای گردآوری داده‏ها از پرسشنامه محقق ساخته سنجش نگرش والدین و معلمان دانش‏آموزان تیزهوش در ارتباط با جاگماری آموزشی استفاده گردید. جهت تجزیه و تحلیل داده از روش‏های آماری توصیفی مانند فراوانی و درصد و روش‏های آمار استنباطی مانند آزمون کالموگروف ـ اسمیرنف و آزمون تی مستقل استفاده شد. به طور کلی نتایج نشان داد که نگرش‏های هم والدین و هم معلمان نسبت به رویکرد آموزش تلفیقی منفی و نسبت به رویکرد آموزش جداسازی شده، مثبت می­باشد و رویکرد آموزش جداسازی شده را ترجیح می‏دهند. بر این اساس پیشنهاد می‏شود وزارت آموزش و پرورش با همکاری متخصصان دانشگاهی به طراحی و اجرای گارگاه‏های ویژه آشنایی با آموزش تلفیقی برای والدین و معلمان همه دوره‏های تحصیلی بپردازد و دانش و اطلاعات والدین و معلمان در مورد مزایای آموزش تلفیقی را افزایش دهد تا با تغییر نگرش والدین و معلمان در جهت همسو شدن با نظام آموزش تلفیقی قدم‏های عملی بردارد.