کلیدواژه‌ها = مادران

اثربخشی طرح‌واره درمانی بر علائم اختلال اضطراب در مادران دارای کودک دچار اختلال تحولی‌هوشی

دوره 14، شماره 55، پاییز 1403، صفحه 137-166

https://doi.org/10.22054/jpe.2024.81859.2740

علی شبان زاده، محمد باقر حسنوند

چکیده پژوهش حاضر باهدف اثربخشی طرح‌واره درمانی بر علائم اختلال اضطراب در مادران دارای کودک دچار اختلال تحولی‌هوشی در شهرستان قدس انجام شد. این مطالعه از نوع تحقیقات نیمه‌آزمایشی با طرح پیش‌آزمون و پس‌آزمون با گروه گواه اجرا شد. جامعه آماری این تحقیق شامل کلیه مادران دارای کودک دچار اختلال تحولی‌هوشی شهرستان قدس در سال تحصیلی 1402-1401 بود که از بین آن‌ها به روش نمونه‌گیری در دسترس ۳۰ نفر انتخاب شد و به‌صورت تصادفی در ۲ گروه ۱۵ نفره آزمایش و کنترل قرار گرفتند. پرسش‌نامه اضطراب بک (1998) به‌عنوان پیش‌آزمون توسط هر دو گروه تکمیل‌شده سپس گروه آزمایش ۱۲ جلسه طرح‌واره درمانی را دریافت نمودند و گروه کنترل برنامه عادی روزانه خود را گذراند. سپس از هر دو گروه پس‌آزمون به عمل آمد و داده‌های پژوهش با استفاده از روش‌های آمار توصیفی (شاخص‌های گرایش مرکزی و پراکندگی) و استنباطی (تحلیل کوواریانس) مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که طرح‌واره درمانی بر کاهش علائم اختلال اضطراب (290/0h=) تأثیر مثبت و معناداری داشتند (005/0P<). به‌کارگیری طرح‌واره درمانی به‌عنوان یک درمان مؤثر می‌تواند بر کاهش علائم اختلال اضطراب مادران دارای کودک دچار اختلال تحولی‌هوشی تأثیر گذاشته و بر بهبود وضعیت روانی و زندگی روزمره آن‌ها کمک کند.

اثربخشی واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود بر نگرش به فرزندآوری مادران دارای فرزند با اختلالات طیف‌اوتیسم

دوره 13، شماره 50، تابستان 1402، صفحه 159-186

https://doi.org/10.22054/jpe.2023.71031.2514

مریم ابراهیمی، محبوبه طاهر، عباسعلی حسین خانزاده

چکیده اختلالات طیف اوتیسم اثرات نامطلوبی بـر زندگی خانوادگی می‌گذارد. بر این اساس این پژوهش باهدف بررسی اثربخشی واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود بر نگرش به فرزندآوری مادران دارای فرزند با اختلالات طیف‌اوتیسم انجام گرفت. پژوهش حاضر آزمایشی با طرح پیش‌آزمون_پس‌آزمون با گروه گواه بود. جامعه آماری پژوهش را کلیه مادران دارای فرزند مبتلا به اوتیسم شهر ساری در سال 1401-1400 تشکیل دادند که از بین آن‌ها نمونه‌ای به حجم 30 نفر با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند و به روش تصادفی در دو گروه (15 نفر در گروه آزمایش و 15 نفر در گروه گواه) جای‌دهی شدند. افراد حاضر در گروه آزمایش مداخله واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود را طی دو ماه در 8 جلسه 60 دقیقه‌ای دریافت نمودند. پرسشنامه مورداستفاده در این پژوهش شامل مقیاس نگرش به باروری و فرزندآوری سودربرگ و همکاران (2013) بود. نتایج آزمون نشان داد که واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود بر نگرش به باروری و فرزندآوری مادران فرزند با اختلالات طیف‌اوتیسم تأثیر معنادار دارد. بر اساس یافتههای پژوهش حاضر می‌توان چنین نتیجه گرفت که آموزش واقعیت‌درمانی مبتنی بر پذیرش‌مثبت بی‌قیدوشرط خود با بهره‌گیری از آموزش روش‌های مناسب برای پذیرش واقعیت و انتخاب‌های اخلاقی و مسئولانه می‌تواند به‌عنوان یک روش کارآمد جهت بهبود نگرش به باروری و فرزندآوری مورداستفاده قرار گیرد.

مقایسه اثربخشی برنامه فرزندپروری مثبت و مهارتهای تحمل پریشانی بر بهزیستی روان‌شناختی مادران دارای فرزندان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی

دوره 12، شماره 47، پاییز 1401، صفحه 53-79

https://doi.org/10.22054/jpe.2023.68119.2460

عطیه حاجی بابایی راوندی، پریسا تجلی، افسانه قنبری پناه، منصوره شهریاری احمدی

چکیده هدف از این پژوهش بررسی مقایسه اثربخشی برنامه فرزندپروری مثبت­ و مهارت­های تحمل پریشانی بر بهزیستی روان‌شناختی مادران دارای فرزندان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی بود. طرح پژوهشی نیمه آزمایشی از نوع پیش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه کنترل بود. جامعۀ آماری این پژوهش شامل تمامی مادران کودکان ۷ تا 11 ساله با تشخیص اختلال توجه ـ بیش فعالی (بیش فعالی غالب) در سال تحصیلی 1400-1401 شهر تهران بود. حجم نمونه شامل 45 دانش‌آموز بود که به شیوه نمونه­گیری در دسترس انتخاب شدند (15 نفر گروه آزمایشی اول، 15 نفر گروه آزمایشی دوم و 15 نفر گروه کنترل). برای گروه آزمایشی اول، برنامه آموزش فرزندپروری مثبت­ و برای گروه آزمایشی دوم، برنامه آموزش تحمل پریشانی اجرا شد درحالی‌که گروه کنترل هیچ آموزشی دریافت نکردند. ابزار پژوهش شامل مقیاس بهزیستی روان‌شناختی (ریف، 1989) بود. نتایج نشان داد هر دو مداخله بر بهبود بهزیستی روان‌شناختی مادران دارای فرزندان مبتلا به اختلال نقص توجه/بیش فعالی اثر داشته­اند، اثرات آن‌ها در مرحلة پیگیری نیز ماندگار است و تفاوت بین میانگین­های گروه­های آزمایش با کنترل معنی­دار است (001/0P<). شواهد به دست آمده نشان می­دهد که برنامه فرزندپروری مثبت­ و مهارت­های تحمل پریشانی در افزایش بهزیستی روان‌شناختی مادران مؤثر هستند و تفاوت بین گروه­های فرزندپروری مثبت­ و مهارت­های تحمل پریشانی معنی­دار نیست (05/0<P). درمجموع می­توان نتیجه­گرفت برنامه فرزندپروری مثبت­ و مهارت­های تحمل پریشانی می­تواند منجر به بهبود بهزیستی روان‌شناختی مادران دارای فرزندان مبتلا به اختلال نقص توجه/ بیش فعالی گردد.

تأثیر آموزش شفقت به خود بر مؤلفههای کیفیت زندگی مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی

دوره 12، شماره 46، تابستان 1401، صفحه 23-48

https://doi.org/10.22054/jpe.2022.67055.2435

علیرضا محمدی سنگاچین دوست، عباسعلی حسین خانزاده، مریم کوشا، اشکان ناصح

چکیده پژوهش حاضر باهدف اثربخشی آموزش خود شفقت­ورزی بر کیفیت زندگی مادران کودکان با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی انجام شد. در این پژوهش از روش شبه‌تجربی با طرح پیش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه گواه استفاده‌شده و جامعه آماری آن نیز شامل مادران کودکان 5 تا 11 سال پسر و دختر با اختلال نارسایی توجه/بیش‌فعالی شهر رشت در سال 1400-1399 بود. نمونه موردمطالعه نیز شامل 28 مادر از جامعه آماری مذکور به روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه به شیوه تصادفی جای‌دهی شدند. گروه آزمایش به مدت 8 جلسه هفتگی در دوره آموزشی شفقت به خود به‌صورت گروهی شرکت داده شدند. هر دو گروه در دو مرحله پیش‌آزمون و پس‌آزمون با پرسشنامه کیفیت زندگی فرم کوتاه (1996) ارزیابی شدند. برای تحلیل داده‌ها از تحلیل واریانس چند متغیری و t مستقل استفاده شد. نتایج نشان داد که مداخله آموزش خود شفقت­ورزی اثر معناداری بر نمره مؤلفه‌های کیفیت زندگی (سلامت جسمی، سلامت روان‌شناختی، روابط اجتماعی و سلامت محیط اطراف) داشته، در مرحله پس‌آزمون نمرات کیفیت زندگی گروه آزمایش به‌طور معناداری افزایش یافته است (001/0p<). آموزش خود شفقت­ورزی در مقایسه با سایر آموزش‌ها می‌تواند نتایج بسیار مفیدی برای مادران، به‌ویژه در جهت افزایش کیفیت زندگی آن‌ها داشته باشد و می‌تواند به‌عنوان یکی از محورهای آموزش والدین در مقایسه با سایر روش‌ها و آموزش‌ها، معرفی و اجرا شود.

نقش ذهن آگاهی در رابطه بین مهارت‌های ارتباطی با توانایی‌های شناختی، حل مسئله و آسایش روان‌شناختی در مادران دانش‌آموزان مبتلا به اختلال طیف اُتیسم شهر تهران

دوره 11، شماره 44، زمستان 1400، صفحه 113-140

https://doi.org/10.22054/jpe.2022.62245.2348

فاطمه مشهدی غلامعلی، لیلا ذوقی

چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی نقش واسطه‌ای ذهن آگاهی در روابط بین مهارت‌های ارتباطی با توانایی‌های شناختی، حل مسئله و آسایش روان‌شناختی مادران دانش­آموزان مبتلا به اختلال طیف اُتیسم بود. روش: پژوهش حاضر ازلحاظ هدف کاربردی و ازلحاظ روش توصیفی- همبستگی با طرح معادلات ساختاری است. جامعه پژوهش را 571 نفر مادری بودند که فرزند دانش­آموز مبتلا به اختلال طیف اُتیسم آن‌ها در مدارس مختص اختلال طیف اُتیسم (11 مدرسه) و مدارس پذیرای اختلال طیف اُتیسم (5 مدرسه) در شهر تهران مشغول به تحصیل بودند و نگهداری آن‌ها را برعهده داشتند. از بین مدارس فوق تعداد 7 مدرسه (5 مدرسه مختص اختلال طیف اُتیسم و 2 مدرسه پذیرای اختلال طیف اُتیسم) به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای تصادفی انتخاب‌شده و مادران تمام دانش­آموزان مبتلا به اختلال طیف اُتیسم این مدارس که تعدادشان 230 نفر بود به‌عنوان گروه نمونه در نظر گرفته شدند و به پرسش‌نامه‌های توانایی‌های شناختی نجاتی (1392) سبک‌های حل مسئله کسیدی و لانگ (1996) آسایش روان‌شناختی ریف (1989) مهارت‌های ارتباطی کوئین دام (2004) و ذهن آگاهی براون و رایان (2003) پاسخ دادند. یافته‌ها: نتایج تحلیل داده‌ها با استفاده از روش آماری معادلات ساختاری نشان داد که مدل پیشنهادی پژوهش از برازش خوبی برخوردار است. علاوه به راین، مهارت‌های ارتباطی هم به‌طور مستقیم و هم به‌طور غیرمستقیم و به‌واسطه ذهن آگاهی با توانایی‌های شناختی، حل مسئله و آسایش روان‌شناختی مادران دارای دانش­آموز مبتلا به اختلال طیف اُتیسم رابطه مثبت و معنی‌دار دارد (05/0P<). نتیجه‌گیری: بر اساس نتایج پژوهش حاضر، لازم است بهبود مهارت‌های ارتباطی و مهارت ذهن آگاهی مادران دانش­آموزان اختلال طیف اُتیسم، موردتوجه ویژه قرار گیرند. در جهت رسیدن به این مهم، پیشنهاد می‌شود برنامه‌های آموزشی و دوره‌های توانمندسازی با هدف بهبود توانایی‌های شناختی، مهارت حل مسئله و آسایش روان‌شناختی این مادران با استفاده از پروتکل‌ها و روش‌های مجزا و تلفیقی، بسته‌های آموزشی خودیاری و یا جلسات آموزشی مناسب اجرا در مدارس، مؤسسات و مراکز مربوطه در اختیار جامعه هدف پژوهش حاضر قرار گیرد.

اثربخشی آموزش مهارت مدیریت استرس- هیجان بر کیفیت زندگی و تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان دارای اختلال طیف اتیسم

دوره 11، شماره 41، بهار 1400، صفحه 195-243

https://doi.org/10.22054/jpe.2021.58572.2278

مهرزاد رمضانلو، خدیجه ابوالمعالی الحسینی، فریبرز باقری، سمیه رباط میلی

چکیده پژوهش حاضر با هدف تعیین اثربخشی آموزش مهارت مدیریت استرس- هیجان بر کیفیت زندگی و تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان با اختلال طیف اتیسم انجام شد.این مطالعه از نوع نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون-پیگیری با گروه کنترل بود. جامعه آماری شامل حدود3500 مادر دارای کودکان با اختلال طیف اتیسم مراجعه کننده به انجمن اتیسم ایران در شهر تهران بود که از بین آنها 30 نفر به صورت نمونه گیری هدفمند انتخاب شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (هر گروه 15 نفر) تقسیم شدند. از پرسشنامه های تنظیم شناختی هیجانی گارنفسکی (2001) و کیفیت زندگی سازمان جهانی بهداشت(1991) برای گردآوری داده ها و از تحلیل واریانس آمیخته چند متغیری با رعایت پیش فرضها برای تحلیل داده ها استفاده شد. برنامه ارتقائی مادران (‌‌رمضانلو، 1399) در 7 جلسه دوساعته برای گروه آزمایش اجرا شد. نتایج نشان داد که نمرات راهبردهای منفی تنظیم هیجان در گروه آزمایش نسبت به گروه کنترل کاهش اما در راهبردهای مثبت تنظیم هیجان و کیفیت زندگی در مولفه های(سلامت روانی و روابط اجتماعی) به طور معنادار افزایش یافته است(P<0.01) در مرحله پیگیری نیز ماندگاری اثر دیده شد. با توجه به موثر بودن برنامه ارتقائی مادران (مدیریت استرس- هیجان) در بهبود کیفیت زندگی و استفاده از راهبردهای موثر تنظیم شناختی هیجان مادران کودکان با اختلال طیف اتیسم، از این بسته می توان به عنوان یک مداخله روانشناختی استفاده کرد.

تاثیرآموزش شفقت به‌خود بر امیدواری و باورهای غیرمنطقی مادران کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری

دوره 10، شماره 39، پاییز 1399، صفحه 157-178

https://doi.org/10.22054/jpe.2021.47203.2058

اعظم صالح آبادی، علی محمد ناعمی

چکیده پژوهش حاضر با هدف تعیین تاثیرآموزش شفقت به‌خود بر امیدواری و باورهای غیرمنطقی مادران کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری سبزوار انجام شد. روش این پژوهش نیمه‌آزمایشی از نوع پیش آزمون- پس آزمون باگروه گواه بود. جامعة آماری این پژوهش شامل تمامی مادران کودکان 6 تا 12 ساله مبتلا به‌ناتوانی یادگیری سبزوار در سال تحصیلی 98-1397 بود. بدین منظور تعداد 40 مادر کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری بر حسب شرایط ورود به پژوهش به‌عنوان نمونه به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب و به‌صورت گمارش تصادفی در دو گروه آزمایش(20نفر) وگواه (20نفر) جایگزین شدند. پس از انجام پیش‌آزمون به کمک پرسشنامه‌های امیدواری و باورهای غیرمنطقی، گروه آزمایشی ده جلسه (هرهفته یک جلسه) 75دقیقه‌ای برنامة آموزش شفقت به‌خود را دریافت کرد. درحالی که گروه گواه هیچ برنامة مداخله‌ای دریافت نکرد. پس از پایان دورة آموزشی از هر دو گروه پس‌آزمون به‌عمل آمد و داده‌های به‌دست آمده با استفاده از روش‌های آمارتوصیفی (میانگین، انحراف استاندارد) و استنباطی (تحلیل کواریانس چند متغیره) باکمک نرم افزار (spss ویراست 23) تجزیه و تحلیل شد. نتایج نشان داد که آموزش شفقت به‌خود سبب افزایش امیدواری و کاهش باورهای غیر منطقی در مادران کودکان مبتلا به ناتوانی یادگیری سبزوار شده است. بنابراین، آموزش شفقت به‌خود بک برنامة مداخله‌ای موثر برای کمک به مادران کودکان دارای ناتوانی یادگیری است.

بررسی مقایسه رضامندی زوجیت مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان عادی

دوره 9، شماره 33، بهار 1398، صفحه 1-21

https://doi.org/10.22054/jpe.2019.30860.1745

مریم اصغری، غلامعلی افروز، پریسا تجلی، افسانه قنبری پناه

چکیده هدف از انجام پژوهش حاضر مقایسۀ رضامندی زوجیت مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان عادی بود. پژوهش حاضر توصیفی، از نوع علّی-‌مقایسه‌ای بود و جامعۀ مورد مطالعه در این پژوهش شامل مادران کودکان عادی و مادران دارای دانش‌آموزان با آسیب‌بینایی شهر تهران و کرج در سال تحصیلی 96-1395 به تعداد 537 نفر بودند. در پژوهش حاضر از روش نمونه‌گیری تصادفی ساده استفاده شد. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران، 224 نفر به دست آمد. از این تعداد در مجموع 120 نفر دارای یک فرزند با آسیب بینایی و 104 نفر نیز دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و 120 نفر نیز مادران کودکان عادی بودند. ابزار این تحقیق پرسشنامه‌ رضامندی زوجیت افروز (1395) بود. روش آماری مورد استفاده در پژوهش، تحلیل واریانس چندمتغیره (MANOVA) بود. نتایج نشان داد که بین سه گروه مادران در رضامندی زوجیت (نمره‌کل) در سطح معناداری (01/0>p) اختلاف معنی‌داری وجود دارد. همچنین نتایج نشان داد که بین سه گروه مادران در خرده‌مقیاس‌های رضامندی زوجیت در سطح معناداری (01/0> p) اختلاف معنی‌داری وجود دارد. بر این اساس می‌توان نتیجه‌گیری کرد که بین رضامندی زوجیت مادران دارای یک فرزند با آسیب بینایی با مادران دارای بیش از یک فرزند با آسیب بینایی و مادران کودکان عادی تفاوت معنادار وجود دارد و محققان می‌توانند با بررسی ویژگی‌های فوق، زمینۀ مداخلات روانشناختی را فراهم آورند.

اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تاب‌آوری مادران دارای کودک کم‌توان ذهنی

دوره 8، شماره 29، بهار 1397، صفحه 85-109

https://doi.org/10.22054/jpe.2018.24311.1613

ایمان مصباح، سید محسن حجت خواه، محسن گل محمدیان

چکیده هدف پژوهش حاضر تعیین اثربخشی درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر تاب‌آوری مادران دارای کودک کم‌توان ذهنی بود. روش پژوهش نیمه تجربی از نوع طرح پیش‌آزمون- پس‌آزمون با گروه کنترل و پیگیری بود. جامعه پژوهش شامل تمامی مادران دارای کودک کم­توان ذهنی بودند که فرزندانشان در مدارس استثنایی شهرستان دزفول در سال تحصیلی 96-1395 به تحصیل اشتغال داشتند. از جامعه فوق تعداد 30 نفر از مادران دارای کودک کم‌توان ذهنی به روش تصادفی خوشه‌ای انتخاب و به‌صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل گمارده شدند. شرکت­کنندگان گروه آزمایش طی 10 جلسه نوددقیقه‌ای، (هر هفته دو جلسه) درمان گروهی را دریافت کردند. ابزار پژوهش شامل مقیاس تاب‌آوری فرایبورگ (2003) بود. داده‌ها با استفاده از روش آماری تحلیل واریانس آمیخته تحلیل شدند. نتایج پژوهش نشان داد بین دو گروه آزمایش و کنترل در تاب‌آوری تفاوت معناداری وجود دارد. با توجه به یافته­های پژوهش می­توان گفت درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد روشی کارآمد در افزایش تاب‌آوری در مادران دارای کودک کم‌توان ذهنی است

اثربخشی درمان گروهی پذیرش و تعهد بر سازگاری اجتماعی و احساس شرم درونی شده مادران دارای کودک کم توان ذهنی

دوره 6، شماره 24، زمستان 1395، صفحه 153-180

https://doi.org/10.22054/jpe.2017.7533

سید محسن حجت خواه، ایمان مصباح

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی درمان گروهی مبتنی بر پذیرش و تعهد بر سازگاری اجتماعی و احساس شرم درونی شده مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی یود. نوع پژوهش ، نیمه تجربی طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه گواه بود. جامعه مورد مطالعه شامل کلیه مادران دارای کودک عقب ماده ذهنی که فرزندان شان در مدارس استثنایی شهرستان در سال تحصیلی 96-95 مشغول به تحصیل بودند. از جامعه فوق 30 از مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی به روش تصادفی خوشه ای انتخاب و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شدند(هر گروه 15 نفر). گروه آزمایشی طی 10 جلسه نود دقیقه ای، (هر هفته یک جلسه)درمان گروهی را دریافت کردند. ابزار های پژوهش شامل پرسشنامه سازگاری اجتماعی بل و مقیاس شرم درونی شده کوک بود. داده ها با استفاده از روش آماری تحلیل کوواریانس چند متغیره تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد بین دو گروه آزمایش وگواه از سازگاری زناشویی و احساس شرم درونی شده تفاوت معناداری وجود دارد(001/0>p). به طور کلی یافته های پژوهش نقش و اهمیت درمان گروهی پذیرش و تعهد را بر افزایش سازگاری اجتماعی و کاهش احساس شرم درونی شده در مادران دارای کودک عقب مانده ذهنی نشان می دهد.

نقش دین‌داری و تاب‌آوری در پیش‌بینی استرس زناشویی مادران دارای فرزند پسر با اختلال نارسایی توجه بیش‌فعالی

دوره 5، شماره 18، تابستان 1394، صفحه 71-78

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.1545

سمانه بهزادپور، زهرا سادات مطهری، فرامرز سهرابی

چکیده هدف این پژوهش بررسی نقش میزان دین­داری و تاب­آوری در پیش­بینی  استرس زناشویی درمادران دارای فرزند با اختلال نارسایی توجه- بیش فعالی بود.روش پژوهش از نوع همبستگی بود.جامعه­آماری شامل همه مادران دارای فرزند پسر  با اختلال نارسایی توجه- بیش­فعالیشهر تهران بودند. نمونه­آماری شامل 100 مادر دارای فرزند پسر با اختلال نارسایی توجه- بیش­فعالی بودند که با روش نمونه­گیری در دسترس انتخاب شدند.از آزمون مقیاس سنجش اختلال نارسایی توجه-بیش فعالی، مقیاس استرس زناشویی استکهلمتهران، پرسشنامهتاب­آوریکانرودیویدسون و  مقیاس سنجش د­ین­داری برای جمع­آوری داده­ها استفاده شد.  داده­ها از طریق تحلیل رگرسیون چندمتغیره و  ضریب همبستگی پیرسون مورد تحلیل قرار گرفتند.نتایج نشان داد که بین استرس­زناشویی با دین­داری و تاب­آوری  رابطه منفی معنی­داری وجود دارد ( 01/0p<). نتایج تحلیل رگرسیون چندمتغیره نیز نشان داد که دین­داری و تاب­آوری می­توانند استرس زناشویی را به طور معکوس پیش­بینیکنند. بر اساس یافته­های پژوهش می­توان نتیجه گرفت که  میزان دین­داری و تاب­آوری نقش مهمی در پیش­بینی استرس زناشویی دارند.در نتیجه آموزش مؤلفه­های تاب­آوری و تأکید بر افزایش دین­داری می­تواند به کاهش استرس زناشویی کمک کند.

رابطه دینداری و حمایت اجتماعی با شیوه‌های مقابله با تنیدگی در مادران دارای کودکان با نیازهای ویژه

دوره 5، شماره 18، تابستان 1394، صفحه 89-99

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.1546

عیسی جعفری، علی اسماعیلی، اکبر عطادخت

چکیده بررسی عوامل مرتبط با منابع مقابله­ای مادران کودکان استثنایی به علت در معرض تنیدگی بودن این افراد واجد اهمیت است. هدف پژوهش حاضر بررسی نقش دینداری و حمایت اجتماعی با شیوه­های مقابله با تنیدگی در مادران کودکان استثنایی بود. روش پژوهش حاضر توصیفی- همبستگی و جامعه آماری آن همه مادران کودکان استثنایی شهرستان آستارا بود. داده‌های پژوهش از 67 نفر که با روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب شدند، جمع­آوری گردید. برای گردآوری داده­ها از پرسشنامه‌های عمل به باورهای دینی، شیوه­های مقابله با استرس و حمایت اجتماعی استفاده شد. داده­های گردآوری شده با استفاده از آزمون‌های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون چند متغیره مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان داد که بین دینداری و راهبردهای مقابله با تنیدگی رابطه وجود دارد و رابطه بین حمایت اجتماعی با شیوه­های مقابله­ای نیز معنادار بود. همچنین هر دو متغیر قادر به پیش‌بینی شیوه­های مقابله­ای در مادران کودکان استثنایی بودند. شیوه­های مقابله­ با تنیدگی مادران کودکان استثنایی توسط متغیرهای دینداری و حمایت اجتماعی به­خوبی قابل پیش­بینی است. بنابراین، پیشنهاد می‌شود جهت کاهش تنیدگی و نیز ارتقاء شیوه­های مقابله­ای در این افراد، نقش دینداری و حمایت اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.

تجربه‌های زندگی و عوامل مورد استفاده مادران دارای فرزند کم‌توان ذهنی برای بخشیدن دیگران

دوره 5، شماره 17، بهار 1394، صفحه 27-40

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.1458

شهروز نعمتی، باقر غباری بناب

چکیده پژوهش حاضر تجربه­های زیستی و عواملی که مادران ایرانی دارای فرزند کم­توان ذهنی برای بخشیدن دیگران به­کار می­گیرند را مورد بررسی قرار داده است.  برای رسیدن به این هدف، روش کیفی و نظریه برخاسته از داده ها مورد استفاده قرار گرفت. 20 نفر از مادران دارای فرزند کم­توان ذهنی که برای تکمیل پرونده فرزند خود به سازمان آموزش پرورش رجوع کرده بودند، به صورت تصادفی انتخاب و سئوال­های نیمه­ساختار یافته در مورد بخشش دیگران و عواملی که آن­ها در این مورد استفاده کرده­اند تا رسیدن به مرحله اشباع مورد بررسی قرار گرفت. تحلیل داده­ها از طریق کد­های باز و مشخص شدن گزاره­های اصلی و فرعی، نشان داد که در ایران مادران این گروه از کودکان به ترتیب از منابع معنوی، منابع درونی و منابع و علایق اجتماعی برای بخشیدن دیگران استفاده می­کنند. این یافته­ها نشان می­دهد که غنی بودن محتوا و متون مربوط به بخشایش­گری در فرهنگ ایرانی – اسلامی  به مادران دارای فرزند کم­توان ذهنی برای بخشیدن دیگران کمک کرده است.

تأثیر آموزش برنامۀ کاهش استرس مبتنی بر ذهن‏آگاهی بر میزان فشار روانی مادران کودکانِ کم‏توان‏ذهنی

دوره 5، شماره 17، بهار 1394، صفحه 133-148

https://doi.org/10.22054/jpe.2015.1465

نسترن سیداسماعیلی قمی، فرنگیس کاظمی، شهلا پزشک

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش برنامۀ کاهش استرس مبتنی بر ذهن‏آگاهی بر میزان فشار روانی مادران کودکانِ کم‏توان‏ذهنی بود. روش پژوهش، از نوع آزمایشی با طرح پیش‏آزمون-پس‏آزمون با گروه کنترل بود. جامعه‏ی‏ آماری این پژوهش را کلیه‏ی مادران کودکانِ کم‏توان‏ذهنی دوره‏ی آمادگی شهر مارلیک در سال تحصیلی 92-1391 تشکیل می‏دادند که از میان آنها با استفاده از روش نمونه‏گیری تصادفی ساده، 24 نفر از مادرانی که نمره‏های فشار روانی‏شان یک انحراف معیار بالاتر از میانگین گروه بود، انتخاب و به صورت تصادفی در گروه آزمایش (12 نفر) و گروه کنترل (12 نفر) جایگزین شدند. به گروه آزمایش، 8 جلسه برنامۀ کاهش استرس مبتنی بر ذهن‏آگاهی آموزش داده شد. برای جمع‏آوری داده‏ها از فرم 52 سوالی پرسشنامه‏ی منابع فشار روانی فردریک استفاده شد. داده‏ها از طریق آزمون آماری کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‏ها نشان داد که فرضیه‏ی پژوهش مبنی بر تأثیر آموزش برنامۀ کاهش استرس مبتنی بر ذهن‏آگاهی بر میزان فشار روانی مادران کودکانِ کم‏توان‏ذهنی مورد تأیید قرار گرفته است و مادران گروه آزمایش نسبت به مادران گروه کنترل در پس‏آزمون، به طور معناداری فشار روانی کمتری داشتند (01/0>p). بنابراین، می‏توان نتیجه گرفت که آموزش برنامۀ کاهش استرس مبتنی بر ذهن‏آگاهی در کاهش فشار روانی مادران کودکانِ کم‏توان‏ذهنی تأثیر معناداری دارد.

اثر بخشی آموزش مثبت‌نگری بر افزایش شادکامی و سخت‌رویی مادران دارای فرزند نابینا

دوره 4، شماره 16، زمستان 1393، صفحه 97-116

زهرا غلامی حیدرآبادی، شکوه نوابی نژاد، علی دلاور، عبدالله شفیع آبادی

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی اثر بخشی برنامه گروهی آموزش مثبت‌نگری
بر افزایش شادکامی و سخت‌رویی مادران دارای فرزند نابینا بود. روش پژوهش از نوع
آزمایشی با طرح پیش آزمون پس آزمون با گروه
کنترل بود.
جامعه آماری شامل همه
مادران دارای فرزند نابینا شهر تهران بود که فرزندان‌شان در مدارس نابینایان مشغول
به تحصیل بودند. نمونه شامل 30 نفر از مادران یادشده بود که به روش نمونه گیری
هدفمند انتخاب و به طور تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل (15 نفر در گروه آزمایش
و 15 نفر درگروه کنترل) قرار گرفتند. گروه آزمایش در 10 جلسه تحت آموزش گروهی مثبت‌نگری
قرارگرفتند. آزمودنی‌های گروه آزمایش و کنترل در 2 مرحله، پیش آزمون و پس آزمون از
طریق پرسشنامه شادکامی و سخت‌رویی مورد ارزیابی قرار گرفتند. داده‌هایگردآوری شده
با روش آماری تحلیل کواریانس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‌های پژوهش
نشان داد که آموزش گروهی مثبت‌نگری بر افزایش شادکامی و سخت‌رویی مادران دارای
فرزند نابینارا افزایش
(P≤0/05) داده
است.نتایج نشان داد بین مثبت نگری با سخت رویی و شادکامی رابطه مثبت و معناداری
وجود دارد و افراد سخت رو از میزان شادکامی بالاتری برخوردارند.

تأثیر آموزش مادران با رویکرد آدلر-درایکورس بر نشانه‌های مثبت و منفی کودکان با اختلال نارسایی توجه-بیش‌فعالی

دوره 3، شماره 12، زمستان 1392، صفحه 1-26

محسن امیری

چکیده هدف پژوهش حاضر بررسی تأثیر آموزش مادران با رویکرد آدلر-درایکورس بر کاهش علائم مثبت و منفی اختلال نارسایی‌توجه-بیش‌فعالی و افزایش عملکرد رفتاری، فرزندان‌شان بود. روش پژوهش نیمه آزمایشی دارای طرح پیش‌آزمون – پس‌آزمون با گروه کنترل بود. ازاین‌رو تعداد 24 نفر از مادرانی که فرزندان‌شان با استفاده از معرفی معلمان، پرسش‌نامه کانرز و مصاحبه تشخیصی دارای این اختلال تشخیص داده‌شده بودند به‌صورت نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و در دو گروه آزمایش و کنترل همتا‌سازی شدند. ابزارهای پژوهش شامل پرسش‌نامه مرضی کودکانCSI-4، مقیاس درجه‌بندی کانرز والدین و پرسش‌نامه عملکرد رفتاری کودکان بود. آموزش مادران با رویکرد آدلر-درایکورس در قالب 10 جلسه نوددقیقه‌ای در گروه آزمایشی اجرا شد. در پایان دو گروه آزمایشی و کنترل پرسش‌نامه‌های یادشده را به‌عنوان پس‌آزمون تکمیل کردند. داده‌ها با استفاده از تحلیل کوواریانس مورد تجزیه‌وتحلیل قرار گرفت. تحلیل نتایج بیانگر تأثیر کاربندی آزمایشی برافزایش عملکرد رفتاری (05/0P<) و همچنین نشانگر تأثیر کاربندی در کاهش، علائم اختلال نارسایی‌توجه-بیش‌فعالی ترکیبی و بیش‌فعالی (05/0P<) کودکان گروه آزمایشی نسبت به گروه کنترل بود اما هیچ تأثیری را بر علائم نارسایی‌توجه این کودکان نشان نداد. به‌طورکلی یافته‌ها نشان می‌دهند که آموزش والدین به شیوه آدلر-درایکورسی، مشکلات رفتاری فرزندان را کاهش داده و سبب کاهش نشانه‌های مرضی کودکان با اختلال نارسایی‌توجه-بیش‌فعالی می‌شود.

مقایسه سلامت روان مادران دارای نوجوان با نیازهای ویژه و مادران دارای نوجوان عادی

دوره 3، شماره 12، زمستان 1392، صفحه 27-50

حسین تقی زاده

چکیده مادران کودک با نیازهای ویژه در مقایسه با مادرانی که فرزندشان هیچ مشکلی ندارند، تحت‌فشار بیشتری هستند و هنگامی‌که این کودکان به سنین نوجوانی می‌رسند، احساس ناتوانی بیشتری در قبال آن‌ها می‌کنند و درنتیجه سلامت روانی آن‌ها به خطر می‌افتد. هدف این پژوهش، مقایسه سلامت روان مادران نوجوان با نیازهای ویژه و سلامت روان مادران نوجوان عادی بود. روش پژوهش حاضر علّی مقایسه‌ای بود. نمونۀ این پژوهش متشکل از 75 نفر از مادران نوجوان با نیازهای ویژه و 25 نفر از مادران نوجوان عادی در شهرستان بابل بودند که با استفاده از روش نمونه‌گیری تصادفی انتخاب شدند. ابزار به کار گرفته‌شده، یک مقیاس 90 سؤالی سلامت روان (SCL-90-R) و آزمون هوش ریون (فرم بزرگسال) بود. به‌منظور تجزیه تحلیل داده‌ها، از آزمون تحلیل واریانس یک‌طرفه و آزمون تعقیبی توکی استفاده شد. یافته‌ها نشان دادند که به‌طورکلی بین میانگین سلامت روان مادران نوجوان با نیازهای ویژه و میانگین سلامت روان مادران نوجوان عادی تفاوت معناداری وجود دارد؛ به این صورت که ازنظر علائم سلامت روانی یعنی افسردگی (032/0p=)، اضطراب (008/0p=)، پرخاشگری (01/0p=)، اضطراب فوبیک یا ترس مرضی (023/0p=) تفاوت معناداری به دست آمد. امّا ازنظر وسواس- اجبار (10/0p=) تفاوت معناداری بین گروه‌ها به دست نیامد؛ بنابراین می‌توان نتیجه گرفت که مادران دارای نوجوان با نیازهای ویژه نسبت به مادران دارای نوجوان عادی از سلامت روانی پایین‌تری برخوردارند و از بین سه گروه مادران دارای نوجوان کم‌توان‌ذهنی، ناشنوا و تیزهوش؛ مادران دارای نوجوان کم‌توان‌ذهنی از سلامت روانی پایین‌تری برخوردار هستند. با توجه به یافته‌ها، توصیه می‌شود کارشناسان خدمات درمانی توجه بیشتری به مادران دارای نوجوان کم‌توان‌ذهنی کرده و جهت پیشگیری از هرگونه مشکلات روانی اقدامی به عمل‌آورند.

اثربخشی آموزش کسب معنا بر تاب‌آوری و کیفیت زندگی مادران دارای فرزند با نیازهای ویژه

دوره 3، شماره 10، تابستان 1392، صفحه 75-92

منصور سودانی، مهناز مهرابی‌زاده هنرمند، ضرغام ضرغامیان

چکیده هدف این پژوهش بررسی
اثر بخشی آموزش کسب معنا بر تاب‌آوری و کیفیت زندگی مادران دارای فرزند با نیازهای
ویژه شهر برازجان در سال تحصیلی 90-1389 بود. روش پژوهش شبه آزمایشی بود که با طرح
پیش‌آزمون
پس‌آزمون
و پیگیری با گروه کنترل انجام شد. نمونه اولیه این پژوهش شامل 222 نفر بودند که پس
از اعلام آمادگی جهت شرکت در پژوهش، پرسشنامه
کیفیت
زندگی سازمان بهداشت جهانی
و
مقیاس تاب‌آوری کانر و دیویدسون را تکمیل نمودند. سپس 40 نفر از کسانی که نمره آن‌ها
در هر دو پرسشنامه یک انحراف معیار پایین‌تر از میانگین بود، به روش تصادفی انتخاب
و به دو گروه آزمایش و کنترل
(در هر گروه 20 نفر) تقسیم شدند. سپس آموزش
کسب معنا طی 10 جلسه، 90 دقیقه‌ای به صورت 1 جلسه در هر هفته بر روی گروه آزمایش
اجرا شد. در پایان همزمان از هر دو گروه پس‌آزمون گرفته شد و پس از گذشت یک ماه
آزمون پیگیری انجام شد. داده‌های حاصل از پژوهش، به روش کوواریانس یک متغیری و چند
متغیری مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. یافته‌های پژوهش نشان داد که آموزش کسب
معنا موجب افزایش میزان تاب‌آوری و بهبود کیفیت زندگی گروه آزمایش در مقایسه با
گروه کنترل شده است
)05/0p). پیگیری با فاصله یک ماه، سودمندی آموزش
کسب معنا را بر تاب‌آوری و کیفیت زندگی نشان داد. با توجه به یافته های این پژوهش
پیشنهاد می‌شود مدارس دانش‌آموزان یا نیازهای ویژه کشور در قالب کلاس‌های آموزش
خانواده از آموزش معنا جهت حل مشکلات اولیاء دانش‌آموزان و ارتقاء سطح تاب‌آوری و
کیفیت زندگی آنان استفاده نمایند.

پیش‏بینی رفتار سازشی دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی خفیف بر اساس سبک فرزندپروری مادران در شهر شیراز سال 91-1390

دوره 2، شماره 7، پاییز 1391، صفحه 97-114

قربان همتی علمدارلو، عباسعلی حسین‏ خانزاده، اعظم مرادی، فاطمه فرشچی

چکیده پژوهش حاضر به منظور بررسی رابطۀ سبک فرزندپروری مادران با رفتار سازشی دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی انجام شد. این پژوهش از نوع کاربردی و شیوه انجام گرفتن آن همبستگی است. جامعۀ مورد مطالعه را تمامی مادران دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی شهر شیراز تشکیل می‏داد که از میان آن 101 نفر با روش نمونه­گیری خوشه‏ای تصادفی به عنوان نمونه انتخاب شدند. برای سنجش سبک فرزندپروری مادران از پرسشنامۀ رابینسون و همکاران (1995) و برای سنجش رفتار سازشی دانش‏آموزان کم‏توان ذهنی از پرسشنامۀ رفتار سازشی لمبرت و همکاران (1974) استفاده شد. تجزیه و تحلیل داده­ها با استفاده از رگرسیون چندگانه نشان داد که سبک فرزندپروری استبدادی و سهل­گیرانه پیش‏بینی کنندة مثبت و معنادار رفتار ضداجتماعی، رفتار طغیانی، رفتار خشونت­آمیز و مخرب، رفتار قالبی، انزوا و آشفتگی روانی، تندخویی و رفتار نامناسب اجتماعی است(1./. P<). شایان ذکر است که بر اساس یافته‏های این پژوهش بین سبک فرزندپروری اقتداری و خرده مقیاس‌های رفتار سازشی رابطه­ای مشاهده نشد و سبک فرزندپروری اقتداری قادر به  پیش‏بینی هیچ یک از عامل‌های رفتار سازشی نبود(5./. P˃). با توجه به یافته­های به دست آمده طراحی برنامه­های آموزش خانواده به ویژه برنامه‏های آگاهی از سبک‏های فرزندپروری و اثرات هر یک از آن‌ها بر فرزندان بسیار ضروری است تا از این طریق بتوان با تغییر نگرش مادران و بهبود روابط اعضای خانواده، رفتار سازشی  دانش‏آموزان با کم‏توان ذهنی را بهبود بخشید.

مقایسة شیوه‏های فرزندپروری مادران دانش آموزان پسر 7 تا 9 سال دورة ابتدایی با اختلال لجبازی- نافرمانی و عادی در شهرستان ایلام

دوره 2، شماره 6، تابستان 1391، صفحه 95-114

اسدالله صادق خانی، مهناز علی اکبری دهکردی، علی اصغر کاکو جویباری

چکیده هدف: هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر شیوه‏های فرزندپروری مادران بر ابتلای دانش آموزان پسر دورة ابتدایی به اختلال لجبازی - نافرمانی است. روش: مطالعة حاضر از نوع کاربردی و شیوة انجام گرفتن آن زمینه ای است. جامعة آماری شامل کلیه مادران دانش آموزان پسر دورة ابتدایی شهرستان ایلام بود و نمونه ای به حجم 60 نفر از مادران کودکان دارای اختلال لجبازی- نافرمانی و مادران کودکان عادی انتخاب گردید و از لحاظ سن، سطح تحصیلات و وضعیت اقتصادی همتاسازی شدند. از فهرست رفتاری کودک (فرم گزارش والدین CBCL و فرم معلم TRF) به عنوان  ابزار غربالگری و پرسشنامة شیوه‏های فرزندپروری دیانا بام ریند برای بررسی شیوه‏های فرزندپروری مادران استفاده گردید. یافته ها: یافته های این پژوهش بیانگر آن بود که بین شیوه‏های فرزندپروری مادران گروه های پژوهش در الگوهای تربیتی مقتدرانه، مستبدانه و سهل گیرانه در سطح ( 05/0 p< ) تفاوت معنی‏دار وجود دارند. مادران کودکان با اختلال لجبازی- نافرمانی نسبت به مادران کودکان عادی بیشتر از شیوة فرزندپروری مستبدانه و سهل گیرانه و کمتر از شیوة فرزندپروری مقتدرانه استفاده می کنند. نتیجه گیری: شیوه‌هایی که والدین در تربیت فرزندان خود به‌کار می‌گیرند، نقش اساسی در تأمین سلامت روانی فرزندان آن‌ها دارد، در سایة ارتباط سالم است که می‌توان نیازهای فرزندان را شناخت و نسبت به تامین و ارضای آن‌ها همت گماشت. بنابراین ضروری است که توجه بیشتری به اثرات این گونه سبک ها و پیامد های آن شود. لذا پیشنهاد می شود والدین را نسبت به شیوة‌های فرزندپروری و اثرات هر یک از آنها بر فرزندان، آگاه کرد.